top of page

برای پدر

Writer: Dariush SalehiDariush Salehi

مغرب که زاگرس

پیکر گلرنگ خورشید را

در هفت توی قاش مستان می پوشاند


و جازموریان

در کرانه ی هامون

به نفس های کمتوان یک فلامینگوی مهاجر

جرعه ای آب می بخشد


نیمروز که هوبره ی طناز

از تیغ لوت و کویر

بر سایه ی ناچیز یک گز پناه می برد


و پگاه گرگ و میش

که دیده ی بیمناک یک مرال

رمیده از سنان خونریز

در مامن یک راش تنومند

به خود می لرزد


من کودکی آسوده ام

در ظهیر آشیانه


نفس هایم لبالب آرامش

که دماوند یاور

سرو ابرکوه بر سر

و همدم تنهایی ام

صدای گرم پدر است



بهار ۱۴۰۰

آنکارا

 
 
 

Comentarios


Subscribe Form

Thanks for submitting!

  • Facebook
  • Instagram
  • Twitter
  • LinkedIn

©2021 by Dariush Salehi. Proudly created with Wix.com

bottom of page